می‌توانی خودت را ببخشی؟

حدس بزنید روی صندلی چه کسی نشسته‌اید؟

انیشتین، ادیسون، ارسطو،افلاطون، ابوعلی‌سینا، ابوریحان‌بیرونی، مارکز، حسابی، سیمین دانشور یا...؟

بله، این‌جا در این نقطه، آدم‌های موفق زندگی می‌کنند یا حداقل آدم‌هایی که از نحوه‌ی زندگی کردن خود راضی‌اند. جایی است برای تکیه زدن به اعتماد به نفس درست و حقیقی. یک جای خوش آب وهوا که در آن به راحتی می‌توان نفس کشید و حرف زد. این‌جا صندلی اعتماد به‌نفس قرار دارد.

آدم‌هایی که روی این صندلی نشسته‌اند ویژگی‌هایی دارند؛ آن‌ها توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند و البته از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند و همواره در حال پیشرفت و یادگیری هستند.

به گفته‌ی کارشناسان، کسانی که دارای اعتماد به نفس سطحی هستند، یک رفتار جبرانی برای مقابله با انتقادات در پیش می‌گیرند که در آن به‌طور اغراق‌آمیزی علاقه به دفاع از خود و توانایی‌های خود و هم‌چنین بیان ارزش‌های فردی‌ خود دارند

آن‌ها از جسم، احساس، ذهن و معنویت خود مراقبت می‌کنند.

در افکار، بروز احساسات و رفتارهای خود میانه‌روی می‌کنند.

قادر به پذیرش و پندگیری از اشتباه‌های خود هستند. می‌توانند بگویند: «من اشتباه کردم.» و البته توانایی بخشش اشتباه‌های خود و دیگران را هم دارند.

این‌آدم‌ها هیچ‌گاه خود را به‌طور غیرمنطقی مورد انتقاد و سرزنش شدید قرار نمی‌دهند.

به نظر دیگران گوش می‌دهند. وقتی نظر یا رفتارشان زیر سۆال برود فوری حالت تدافعی به‌خود نمی‌گیرند و نیازی به تحقیر و تمسخر دیگران ندارند.

این افراد، به خود و توانایی‌های خود باور و اعتماد دارند و هیچ‌گاه خودشان را با دیگران مقایسه نمی‌کنند.

به‌طور کلی، افراد دارای اعتماد به نفس بالا و شخصیت مطمئن، یک «من حقیقی» از خود را به دیگران نشان می‌دهند.

آن‌ها به‌طورکلی خوشحال‌ترند و خودشان را با نقطه‌ضعف‌هایشان قبول دارند و البته اعتماد به‌نفس آن‌ها به‌دور از خودبینی و غرور است. آن‌ها موفق‌اند.

پایین‌تر از خودم

من این‌جا هستم این پایین. نگاهم کن، کمی پایین‌تر از خودم.

این‌جا کمی هوا آلوده است، سرب دارد و سنگین است ما نمی‌توانیم راه برویم و ورزش کنیم. هوا تنگ است.

من اعتماد به نفس هستم و تو مرا این پایین، جا گذاشته‌ای. مرا بردار و بالا ببر، نمی‌توانی؟ چرا؟

سوده 15 ساله است. هم‌کلاسی‌هایش می‌گویند خجالتی است و حرف نمی‌زند.

سوده اما در راه مدرسه به خانه با من حرف می‌زند:« من نمی‌تونم تو جمع حرف بزنم. صدام می‌لرزه، همه‌ش می‌ترسم تپق بزنم. خیلی وقتا جواب سۆالی‌رو که معلم طرح کرده می‌دونم اما نمی‌گم. خیلی وقتا تو خونه می‌تونم حتی سیم جاروبرقی رو درست کنم اما...»

اعتماد به نفس

سوده، برای حل این مشکل کاری کردی؟

- ‌ یه خانم روانشناس اومده بود مدرسه و من باهاش حرف زدم. راه‌هایی نشونم داد و گفت بعداً برم مطب برای مشاوره، اما به مامانم نگفتم که منو ببره. الآن یه کمی بهتر شدم، همین که با شما حرف می‌زنم یعنی بهترم.»

شاید آن روانشناس به سوده گفت برای این که بتواند به آن بالا برسد باید این تمرین‌ها را بکند:

از خود بپرس: «بدترین نتیجه چیست؟» این‌قدر مسائل را در ذهن خود پر اهمیت جلوه نده. پیش از این‌که اتفاقی بیفتد، نگران خوب یا بد شدن آن نباش. انرژی‌ات را برای بنا کردن روابط موفق و رسیدن به اهدافت صرف کن. نگرانی برای اتفاق‌هایی که هنوز رخ نداده‌اند، انرژی زیادی را تلف می‌کند.

یادت باشد زمانی دست به‌کاری بزن که قدرت کنترل بر روی مسائل آن را داشته باشی و البته بهتر است اول نقاط ضعف و قوت خودت را بشناسی و برای رفع نقاط ضعفت تلاش کنی. در بعضی موارد این کار عملی نیست. در این صورت باید راه مدارا با نقطه‌ی ضعف را پیدا کرد، مثلاً اگر ناتوانی جسمی مادرزادی داری از راه دیگر، مثلاً می‌شود از راه بالا بردن توانایی‌های علمی یا هنری خود این پدیده را جبران کنی.

از خود سۆال کن اگر اعتماد به‌نفس بالایی داشتم در این شرایطی که هستم چه واکنشی از خود نشان می دادم؟ چه احساسی داشتم؟ چگونه صحبت می‌کردم؟ طرز تفکرم چه‌طور بود؟ و با طرح این پرسش‌ها و پاسخ دادن به آن‌ها، خودت را مجبور ‌کن که به سمت وضعیت اعتماد به‌نفس بالا پیش بروی. با یک ترس روبه‌رو شو.

این اصلاً آسان نیست. اما نتیجه‌ی خیلی خوبی دارد. اگر با یک ترس روبه‌رو شوی، اعتمادبه‌نفست 10 قدم بالاتر می‌رود و آرام ‌آرام متوجه می‌شوی که ضرب ‌المثل قدیمی «از هیچ چیز به اندازه‌ی ترس نباید ترسید» فقط یک کلیشه‌ی توخالی است.