سازگاري همراه با آگاهي
جوان خودشيفته كسي است كه بيش از حد تعادل و به شكلي بيمارگونه به خود توجه دارد.
اين گونه افراد، بشدت دچار اضطراب هستند و بدترين درد برايشان اين است كه كسي به آنها توجه نكند، بنابراين براي جلب توجه ديگران، دست به هر كاري مي زنند.
تحقيقات مركز خردگرايي در سيدني استراليا نشان مي دهد كه خودشيفتگي هيچ پشتوانه اي ندارد و معمولا متكي بر توهمات و خيالات فرد است. افراد خود شيفته تصور مي كنند بسيار آدم هاي مهم و بزرگي هستند و جالب اينجاست كه مي خواهند ديگران را هم وادار كنند كه اين تصورات باطل را بپذيرند.
اين تحقيق به وضوح ثابت مي كند كه جوان خود شيفته، پيوسته خودش و ديگران را گول مي زند و براي بزرگ جلوه دادن خود، دائم دروغ مي گويد و امتيازات مالي و معنوي عجيب و غريبي را به خود نسبت مي دهد و گاه در اين كار به قدي اغراق مي كند كه خودش هم دروغ هايش را باور مي كند.
در واقع رياكاري يكي از بزرگ ترين ويژگي هاي افراد خود شيفته است. اين افراد به اين حقيقت دست نيافته اند كه مهر و علاقه و عشق ديگران به انسان، حاصل صداقت و درستكاري است و چون پس از چندي، چهره واقعي آنها براي ديگران روشن مي شود و ديگر همان توجه و احترام پوشالي اوليه را هم نسبت به آنها نشان نمي دهند، دچار اضطراب، نگراني و رنج دائم مي شوند.
انسان خودشيفته دچار عقده حقارت و خودكم بيني است، لذا سعي مي كند با بزرگ جلوه دادن خود، اين كمبودها را پنهان يا انكار كند. انسان خود شيفته بشدت از ديدن و پذيرفتن واقعيت ها مي گريزد و در دنيايي خيالي كه براي خودساخته و پادشاه آن است، به سر مي برد. انسان خودشيفته به هيچ وجه شريك مناسبي براي كار و زندگي نيست و ارتباط با او كمترين اعتبارو ثباتي ندارد.
جوان خودشيفته فقط صداي خودشان را مي شنوند و افكار خودشان را قبول دارند. آنها به هيچ وجه نمي توانند انتقاد از خود را بپذيرند و پيوسته از ديگران توقع دارند كه از آنها تعريف و تحسين كنند. شورو نشاط زندگي در يك فرد خودشيفته وجود ندارد، زيرا او فقط خودش را مي بيند و از ديگراني كه عاجزانه، تحسين و توجه آنها را طلب مي كند، غافل است.
او پيوسته با اين تصور بي پايه دست به گريبان است كه همه افراد دنيا بايد به آرا و نظرات او گردن بنهند و او را قبول داشته باشند و تعصب عجيبي هم درباره عقايد خود دارد و به هيچ وجه زيربار عقايدي كه با او موافق نباشند نمي رود. فرد خودشيفته، بشدت بيمار است. اما اگر كسي جرأت كند و اين حرف را به او بزند، بلافاصله به نفهمي متهم مي شود.
اين درد بزرگي است اگر گريبان يك جوان بشود. يك فرد خودشيفته، ديگران را نيز دچار آسيب هاي رواني جدي مي كند. زندگي با چنين فردي، به خصوص براي كودكان، بسيار دشوار و آسيب رسان است. از آنجا كه انسان خودشيفته، معمولا نمي پذيرد كه بيمار است، بايد به اطرافيان او يادداد كه حتي الامكان، خود را از تأثير القائات او دور نگه دارند و قوي باشند.
بنا به توصيه روانشناسان واقعيت اين است كه انسان تا «مجبور نباشد» با يك فرد خودشيفته زندگي نمي كند و اگر به هرعلتي، چنين مشكل آزاردهنده اي براي شما پيش آمده است، سعي كنيد از بحث با او بپرهيزيد، زيرا جز خردشدن اعصاب و كلافگي، نتيجه اي نخواهد داشت. با آدم خودشيفته، جز «مدارا» چاره اي نداريد. مدارا به معني تحمل اجباري و پذيرفتن ضعف نيست.
مدارا حاصل يك روح بلند و شناخت دقيق از طبيعت انساني است. مدارا، درواقع سازگاري همراه با آگاهي با شرايطي است كه گاه برانسان تحميل مي شود. زندگي و كار با انسان هاي خودشيفته، امري ناممكن است، مگر اين كه بيماري خود را بپذيرند و دنبال درمان باشند، اما مشكل كار اينجاست كه افراد خودشيفته امري ناممكن است، مگر اين كه بيماري خود را بپذيرند و دنبال درمان باشند، اما مشكل كار اينجاست كه افراد خودشيفته به قدري توهمات پوچ خود را باور كرده اند كه از هيچ پزشكي كمك نمي گيرند. اگر توان لازم براي كنار آمدن با يك فرد خودشيفته را نداريد، جدا از مشاركت با او، درهر زمينه اي پرهيز كنيد، چون خودتان هم بشدت آسيب خواهيد ديد. بايد براي انسان خودشيفته دعا كرد كه خداوند به و آگاهي و معرفت كافي را بدهد كه خود به اين عيب بزرگ پي ببرد و دنبال درمان آن باشد.